یک شاخه از درخت عناب

این یک من نوشت است

سفر نامه :سهم من از حکمرانی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

بعد از گذشتن از بیابون ها روی ریلی که منتهی میشد به مشهد الرضا، نشستم توی اتوبوس و بین جمعیت آدم ها و چمدان ها قطره کوچکی شدم در انتظار دریا... 

الان منم و منم و منم و دلم میخواد برم یه گوشه از حرم بنشینم و از این منیت ها کم کنم خودمو. 

چقدر خواستم بیام اما نخواست، مثل اینکه دیگه غرق شده بودم و خودم نمیدونستم. وقت فهمیدنش گفت:"بیا تا دستتو بگیرم."

چقدر محتاج این لحظه هام. 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اینجا سهم من از فرمانروایی محدود میشه به یک تشک و یک چمدون.

والسلام. 

:))

៛៛៛៛៛៛៛

بعدا نوشت: من و کتاب و محدوده ای از فرمانروایی :)))


کتاب:مردی در تبعید ابدی اثر نادر ابراهیمی 

کتابی برای زندگانی صدرالمُتِألِّهین مولا صدرای شیرازی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی من به یک درخت عناب میماند. نه از آنهایی که سرشان را زده اند تا پهن شود سایه شان و بعد راحت میوه هایش را چید و توی سبد انداخت.
زندگی من به آن درخت عناب توی حیاطمان است که سرش را نزدند ولی هر روز بلندتر از دیروز میشود.
یکبار طوفان شن آمد و تنه اش شکست اما باز هم از همان جا جوانه زد و بزرگ شد.
زندگی من به همان درخت میماند که برای رسیدن به میوه هایش باید با پنجه پاهایم روی صندلی خودم را بالا بکشم که میوه های درشت ترش را دست یابم.
زندگی من به همین درخت عناب وسط حیاطمان میماند که بدجوری من را وادار به دوست داشتنش میکند.
Designed By Erfan Powered by Bayan