یک شاخه از درخت عناب

این یک من نوشت است

آخر هر ماجرایی...

بسم اللّه الرحمن الرحیم


 


داشتم فیلم سینمایی معمایی قدیمی رو میدیدم، یهو یارو وسطش گفت:آخر هر ماجرایی مرگه، تو هم بهتره بری پی کار خودت. 

خلاصه من تلوزیونو خاموش کردم و اومدم براتون پست بذارم چون بالاخره آخرش مرگه! 

(این داستان: تاثیر آنی سینما و فیلم)

مطمئنا اگه کارگردانش میدونست این دیالوگ اینقدر تاثیر داشت، از پشت دوربینش دست مینداخت تو تلوزیون و بیخ گلومو میگرفت تا آخر این تاثیر آنی هم مرگ باشه! 

پ.ن: .... (نوشتم پاکش کردم. خودتون جای خالی رو پر کنید:/ )

پ.ن2:فیلم مرد سوم، که از اون دیالوگ به بعد ناتموم موند :) 

پ.ن3: تصویر همون فیلم. 


:/ 
یعنی اتمامش با مرگه هرجوره بریم بازم مرگه ! 
:/ 
😅 جای خالی ! 
:/ ناتمام 
:/ عجب تصویری 
:) فرصت دارید تا اتمامش زندگی کنید.☺
:)
😌
😅
آره خو عجب فرصتی
واقعا فرصت نابیه.
حیف که قدرشو نمیدونم😅
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی من به یک درخت عناب میماند. نه از آنهایی که سرشان را زده اند تا پهن شود سایه شان و بعد راحت میوه هایش را چید و توی سبد انداخت.
زندگی من به آن درخت عناب توی حیاطمان است که سرش را نزدند ولی هر روز بلندتر از دیروز میشود.
یکبار طوفان شن آمد و تنه اش شکست اما باز هم از همان جا جوانه زد و بزرگ شد.
زندگی من به همان درخت میماند که برای رسیدن به میوه هایش باید با پنجه پاهایم روی صندلی خودم را بالا بکشم که میوه های درشت ترش را دست یابم.
زندگی من به همین درخت عناب وسط حیاطمان میماند که بدجوری من را وادار به دوست داشتنش میکند.
Designed By Erfan Powered by Bayan