یک شاخه از درخت عناب

این یک من نوشت است

هو الجواد

بسم الله الرحمن الرحیم

چه کسی فکرش را میکرد؟

آنقدر بخشنده شده ای که همان ته مانده داشته های زمینی ات را دادی!

آنقدر بالا رفته بودی که شروه های مادرت هم نتوانست تو را اندکی، تنها اندکی تو را پایین بیاورد...

شاید برای آخرین خداحافظی...

شاید برای آخرین بوسه...

شاید برای آخرین "مادر" خطاب کردنش اینقدر بیتابت بود...

تو رفتی،

و نشان دادی حتی در لحظه مرگ هم میتوان بخشنده بود...

+ تقدیم به دوستی که پس از 12 روز در کما ماندن، اعضای بدنش را اهدا کردند...

:(

تلخ بود!!!!!!خدا به خانواده اش صبر بده !!!!
ان شاالله...
داغ فرزند خیلی سخته...
روحشون شاد...

چه کار خوبی و البته سخت... 
خدا رحمتشون کنه و به خانواده‌شون صبر بده... 
روحش شاد باشه 😢
خدا با دوستارانش صبر بده ، روحش قرین رحمت الهی :(
سلام 
وبت عالیه
بابت مطالب خوبت ممنونم
خوشحال میشم به وب منم سر بزنی[چشمک]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی من به یک درخت عناب میماند. نه از آنهایی که سرشان را زده اند تا پهن شود سایه شان و بعد راحت میوه هایش را چید و توی سبد انداخت.
زندگی من به آن درخت عناب توی حیاطمان است که سرش را نزدند ولی هر روز بلندتر از دیروز میشود.
یکبار طوفان شن آمد و تنه اش شکست اما باز هم از همان جا جوانه زد و بزرگ شد.
زندگی من به همان درخت میماند که برای رسیدن به میوه هایش باید با پنجه پاهایم روی صندلی خودم را بالا بکشم که میوه های درشت ترش را دست یابم.
زندگی من به همین درخت عناب وسط حیاطمان میماند که بدجوری من را وادار به دوست داشتنش میکند.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan