یک شاخه از درخت عناب

این یک من نوشت است

کتاب هایی که سینما را جوانه میزنند.

بسم الله الرحمن الرحیم 

      زمان هایی که بیکاری و تلوزیون هم بهترین برنامه ها را گذاشته برای روزهای پر مشغله ات وشبکه های اجتماعی هم که یا شایعه دارند یا همه مطالبشان تکراری است و خلاصه مگس را ننشسته میپرانی، هوس میکنی کتابی بخوانی تا شاید خیالت تورا ببرد به همان جایی که ذهن همه هنرمندان را میبرد. 

      اینجا اگر یکیتان مثل من باشد اول میروید در کنار بقیه انتخاب هایتان ، یک کتابی را انتخاب میکنید که منتقدان جهان خودشان را تکه پاره کردند از بس هی نقدش کردند و میکنند و هی دوباره برمیگردند عقب تا نقدش کنند. این وسط فیلم نامه نویس ها و نمایش نامه نویس ها هم بیکار نمیمانند و در کنار منتقدان به کارگردانان میپیوندند تا یک اثر ادبی را تبدیل به یک اثر بصری-سمعی کنند.

       تا اینجا شما فقط انتخاب کرده اید!( همه کار هارا تاکنون یا منتقد انجام داده یا فیلمنامه نویس و نمایشنماه نویس و کارگردان و ...) خلاصه بعد از این انتخاب دقیق میروید و کتاب را شخم میزنید( همه اش را که نباید منتقد شخم بزند!). و اگر باز هم مانند من باشید میروید تا دو روز اثرات خواندن کتاب را هضم کنید. 

     بعدش سراغ فیلمنامه نویسان میروید و کارگردانان. نام بازیگران را میخوانید تا ببینید چه کسی بازی کرده واگر زیاد توی فاز بازیگران نمیگردید(باز هم مانند من!) میروید هر چه فیلم را اقتباس کرده اند میبینید و هی فرت و فرت با هم و با کتاب و خیال خودتان مقایسه میکنید.(شاید یک نقدی هم دادید بیرون!) بعدش دیگر بستگی به حال شما دارد که از یک روز تا چندهفته اثر پذیری آن کتا بو فیلم رابپذریرد و بروید سراغ کتاب دیگر.      

ghf

               شاید خیلی هایتان با خواندن این متن یاد هری پاتر افتاده باشید(ولی من تا توی وب گشتم یادش نبودم. به علاوه که نه کتابهایش را خواندم و نه فیلم هایش را دیدم!) در عوض اولین کتابی را که شروع کردم به این نحو پشت سر گذاشتم،"آن شرلی" بود و بعد" بابالنگ دراز" و از آثار خواهران برونته و جین آستن هم که نمیتوان گذشت. و هنوز هم بعد از گذشت چندین ماه از خواندن"کنت دو مونته کریستو" و فلیم های سریالی و سینمایی هیجان خواندن و دیدنش را دارم. 

ghdft

                اما زمانی که برعکسش اتفاق افتاد ( کاری که با کتاب"من پیش از تو" اثر جوجو مویز انجام دادم.) دیگر بالهای پرنده خیالم بسته میشود و من میمانم و حس مبهمی که بعد از دیدن فیلم اقتباسی آن (قبل از خواندن کتاب) که درون کتابش ماجرا چگونه پیش رفته؟ و وقتی کتاب را بعد از دیدن فیلمش میخوانی همه صحنه های فیلم میاند جلوی چشمت و آنوقت دیگر نمیتوانی دنیای خیالی نویسنده را با شفافیت ذهن خودت تماشا کنی. 

                وبار دیگر به خودت قول میدهی باز هم از کتابش شروع کنی... 


+ البته کسانی هم هستند که تا فیلم نبینند کتاب را نمیتوانند بخوانند. 

+لطفا یک اثر اینجوری به من معرفی کنید. 

+ آثار جین آستن 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی من به یک درخت عناب میماند. نه از آنهایی که سرشان را زده اند تا پهن شود سایه شان و بعد راحت میوه هایش را چید و توی سبد انداخت.
زندگی من به آن درخت عناب توی حیاطمان است که سرش را نزدند ولی هر روز بلندتر از دیروز میشود.
یکبار طوفان شن آمد و تنه اش شکست اما باز هم از همان جا جوانه زد و بزرگ شد.
زندگی من به همان درخت میماند که برای رسیدن به میوه هایش باید با پنجه پاهایم روی صندلی خودم را بالا بکشم که میوه های درشت ترش را دست یابم.
زندگی من به همین درخت عناب وسط حیاطمان میماند که بدجوری من را وادار به دوست داشتنش میکند.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan