یک شاخه از درخت عناب

این یک من نوشت است

پیامک های من و بابام

بسم الله الرحمن الرحیم

+من       -بابام

- کولر رو بزن رو کمی. 27/7

+سلام. سیبزمینی. لوبیاسبز. هویج. سیب درختی. 1کیلو گوشت.30/7

-مگه سلام هم میفروشن30/7 D;

+سلام چی شد؟ 6/8

_تازه نوبتمون شد. 6/8

-شیر کولر رو باز کردی که کولر روشنه؟17/8

-سلام. آدرس فلانی رو بفرست برام.8/9

+سلام تخم مرغ یادت نره.22/9 (وقتی خواست بره بهشون گفتم که تخم مرغ بخرن. یه بار پیامک دادم. یه بارم موقعی که میخواست بیاد خونه زنگ زدم. آخرش گفت: یادم رفت تخم مرغ بخرم!!!!!!!)

_سلام. شماره حساب فلانی رو بفرست.20/1 (این یکی دیگه است.)

-شماره پرونده رو فرستادی؟29/2

-سریال شماره شناسنامت رو بفرست.3/7


+به این لینک برید و از این موسیقی لذت ببرید.

دوست عزیزی به نام چرا!

بسم الله الرحمن الرحیم

 
          
           یک کودک 4 ساله را با کدام خصیصه میشناسند؟ سوالات چرایی اش! و از اینجا به بعد این خصیصه یا ماندگار میشود ویا از سر این کودک میافتد!
          
            اما این "چرا" یک دوست عزیزی است برای من. هر جا میروم و هر چه میشنوم ناگهان میپرد بیرون و هرچه میگویم اینقدر جنب نخور بچه، مگر میشنود؟ هی وَرجه وُرجه میکند توی دهانم و اطرافیانم را هی کلافه میکند. تا حدی که زمانی شروع میکند به "گرگم به هوا" همه میگویند باز این شروع کرد. آخر نمیدانند این "چرا"ی عزیز من دوست دارد بدود و دیگران بگیرندش. 

این به کنار، داشتم توی اینترنت دنبال "چرا" یم میگشتم که رسیم به کتاب "کافه ای به نام چرا"
           
            کتاب جالبی است برای یافتن چراهایتان. هرچند زمانی که "چرا"یم را بین صفحات این کتاب گیر انداختم، آنقدر فرز بود که مانند ماهی سُر خورد و پرید توی دریای بیکران نادانی ام.حالا من ماندم و باز این بازی "چرا"ی شگفت انگیزم. 

           نیچه نوشت: "هر که چرای ِ زندگی را یافته، با هر چگونه ای خواهد ساخت."     
            
          شهریار نوشت:" آزده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی 
                                کی بود؟ کجارفت؟چرا بود و چرا نیست؟" 

کتاب هایی که سینما را جوانه میزنند.

بسم الله الرحمن الرحیم 

      زمان هایی که بیکاری و تلوزیون هم بهترین برنامه ها را گذاشته برای روزهای پر مشغله ات وشبکه های اجتماعی هم که یا شایعه دارند یا همه مطالبشان تکراری است و خلاصه مگس را ننشسته میپرانی، هوس میکنی کتابی بخوانی تا شاید خیالت تورا ببرد به همان جایی که ذهن همه هنرمندان را میبرد. 

      اینجا اگر یکیتان مثل من باشد اول میروید در کنار بقیه انتخاب هایتان ، یک کتابی را انتخاب میکنید که منتقدان جهان خودشان را تکه پاره کردند از بس هی نقدش کردند و میکنند و هی دوباره برمیگردند عقب تا نقدش کنند. این وسط فیلم نامه نویس ها و نمایش نامه نویس ها هم بیکار نمیمانند و در کنار منتقدان به کارگردانان میپیوندند تا یک اثر ادبی را تبدیل به یک اثر بصری-سمعی کنند.

اولین مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام دوستان!     

سلام

             تازه بعد از مدت ها وبلاگ نویسی رو شروع کردم. قبلا توی بلاگفا وبلاگ داشتم اما الان دیگه حس کردم باید یه اسباب کشی درست و حسابی بکنم. واین شد که تصمیم گرفتم پس از گشت و گذار بین همه سرویس دهنده های وبلاگ، بلاگ بیان رو انتخاب کردم.

             اما الان خوشحالم که پس از یکسال و اندی (که داشتم برای کنکور میخوندم) دوباره میتونم از هر چی که دوست دارم بنویسم و نظرات شما رو دربارش بدونم.

            امیدوارم من رو به جمعتون راه بدین. 

با سپاس- فابانو             


 

زندگی من به یک درخت عناب میماند. نه از آنهایی که سرشان را زده اند تا پهن شود سایه شان و بعد راحت میوه هایش را چید و توی سبد انداخت.
زندگی من به آن درخت عناب توی حیاطمان است که سرش را نزدند ولی هر روز بلندتر از دیروز میشود.
یکبار طوفان شن آمد و تنه اش شکست اما باز هم از همان جا جوانه زد و بزرگ شد.
زندگی من به همان درخت میماند که برای رسیدن به میوه هایش باید با پنجه پاهایم روی صندلی خودم را بالا بکشم که میوه های درشت ترش را دست یابم.
زندگی من به همین درخت عناب وسط حیاطمان میماند که بدجوری من را وادار به دوست داشتنش میکند.
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan