یک شاخه از درخت عناب

این یک من نوشت است

هو الجواد

بسم الله الرحمن الرحیم

چه کسی فکرش را میکرد؟

آنقدر بخشنده شده ای که همان ته مانده داشته های زمینی ات را دادی!

آنقدر بالا رفته بودی که شروه های مادرت هم نتوانست تو را اندکی، تنها اندکی تو را پایین بیاورد...

شاید برای آخرین خداحافظی...

شاید برای آخرین بوسه...

شاید برای آخرین "مادر" خطاب کردنش اینقدر بیتابت بود...

تو رفتی،

و نشان دادی حتی در لحظه مرگ هم میتوان بخشنده بود...

+ تقدیم به دوستی که پس از 12 روز در کما ماندن، اعضای بدنش را اهدا کردند...

:(

یک انسان عشق،لطفا!

بسم الله الرحمن الرحیم

        + میتونم بپرسم در چه چیزی استعداد دارید؟

         _ بله:)))

         + :\ در چه چیزی؟

         _ عشق...

الحمدالله الرب العالمین :)

لاله خون میگرید...

بسم الله الرحمن الرحیم

ویژه شهید پیرو ارباب، شهید محسن حججی:




از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ...

خواننده: سالار عقیلی

شاعر: عارف قزوینی

انتخاب رشته ذلیل مرده

بسم الله الرحمن الرحیم

             آقا من دیگه هیچ مویی روسرم نمونده... فقط هم بخاطر انتخاب رشته. دقیقا الان 5روزه من و والدین گرامی پوستمون کنده شده. هی این رشته ببین خوبه؟ با این رتبه قبول میشی؟ نمیشی؟ چه خبره اصلا؟ نرم افزار های انتخاب رشته رایگان که کلا پوکیدن،هر کدوم هم که یه چیزی میگن!!! در عوض کنکور زبانم خیلی رتبه ام خوب شده، ولی به خاطر اینکه از بازار کارش اطمینان ندارم(البته تو استان خودمون) احتمالا رشته ای انتخاب نکنم.

             خلاصه من همیشه فکر میکردم کنکور خیلی سخته ولی الان فهمیدم انتخاب رشته از اون هم سختتره!

              ان شاالله خدا یه رشته خوب تو دانشگاه خوب به ما ،جمیع دانش آموزان خواستار دانشجو شدن، عطا بفرماید بگـــــو:"الهـــــــــــــــــــــــی آمـــــــــــــــــــــــــــــــین"

             +من دیگه کشش پشت کنکور موندن ندارم. ان شاالله اگه یه رشته خوب قبول بشم میرم. 

              +لطفا نپرسید رتبه ام چند شده چون جواب نمیدم...

             + شما هم اگه میخواید انتخاب رشته کنید ان شالله رشته مورد علاقتون قبول شید.. :))

شرمنده ی شرمنده

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

               من واقعا شرمنده شما عزیزانم. خیلی وقته نبودم و کلی هم دلم برای وبلاگم تنگ شده بود هم برای شما.   اینقدر کار رو سرم ریخته بود مگر فرصت داشتم که به این خانه ام سر بزنم؟

              + ماجرا از اونجایی شروع شد که چون تابستان فرا رسیده و صد البته من هستم تا به مادر خانواده خدمت کنم(خدا حفظش کنه.) ، ایشون هم لطف میکنن و هی مهمان دعوت میکنن. من هم از کله سحر (حدود ساعت 9 D:) باید از خواب نازم بیایم بیرون و بعد از تمیز کردن خانه و گذاشتن ظرف های شسته شده جامانده از مهمانی دیشب در جایشان، شروع کنم به پاک کردن مرغ و گوشت وسبزی و (دیگه بستگی داره شب مهممان چه کسی می آید). خلاصه تا ظهر جون میکنم همه مواد غذایی رو آماده میکنم تا مامان خانومی از سر کار تشریف فرما میشوند. (یک ساعت استراحت) بعد عینهو کزت باید بروم آشپزخانه و شروع کنیم به پخت غذا و شستن میوه و درست کردن سالاد و ... بعد یک نیم ساعتی میماند تا مهمان ها میرسند خانه. حالا بدو بدو ها شروع میشود و برو آن لباس را اتو کن. روسری کدام را بپوشم؟ این لباس کوتاه نیست؟ میخای اصلا چادر بپوشم؟  

پیامک های من و بابام

بسم الله الرحمن الرحیم

+من       -بابام

- کولر رو بزن رو کمی. 27/7

+سلام. سیبزمینی. لوبیاسبز. هویج. سیب درختی. 1کیلو گوشت.30/7

-مگه سلام هم میفروشن30/7 D;

+سلام چی شد؟ 6/8

_تازه نوبتمون شد. 6/8

-شیر کولر رو باز کردی که کولر روشنه؟17/8

-سلام. آدرس فلانی رو بفرست برام.8/9

+سلام تخم مرغ یادت نره.22/9 (وقتی خواست بره بهشون گفتم که تخم مرغ بخرن. یه بار پیامک دادم. یه بارم موقعی که میخواست بیاد خونه زنگ زدم. آخرش گفت: یادم رفت تخم مرغ بخرم!!!!!!!)

_سلام. شماره حساب فلانی رو بفرست.20/1 (این یکی دیگه است.)

-شماره پرونده رو فرستادی؟29/2

-سریال شماره شناسنامت رو بفرست.3/7


+به این لینک برید و از این موسیقی لذت ببرید.

دوست عزیزی به نام چرا!

بسم الله الرحمن الرحیم

 
          
           یک کودک 4 ساله را با کدام خصیصه میشناسند؟ سوالات چرایی اش! و از اینجا به بعد این خصیصه یا ماندگار میشود ویا از سر این کودک میافتد!
          
            اما این "چرا" یک دوست عزیزی است برای من. هر جا میروم و هر چه میشنوم ناگهان میپرد بیرون و هرچه میگویم اینقدر جنب نخور بچه، مگر میشنود؟ هی وَرجه وُرجه میکند توی دهانم و اطرافیانم را هی کلافه میکند. تا حدی که زمانی شروع میکند به "گرگم به هوا" همه میگویند باز این شروع کرد. آخر نمیدانند این "چرا"ی عزیز من دوست دارد بدود و دیگران بگیرندش. 

این به کنار، داشتم توی اینترنت دنبال "چرا" یم میگشتم که رسیم به کتاب "کافه ای به نام چرا"
           
            کتاب جالبی است برای یافتن چراهایتان. هرچند زمانی که "چرا"یم را بین صفحات این کتاب گیر انداختم، آنقدر فرز بود که مانند ماهی سُر خورد و پرید توی دریای بیکران نادانی ام.حالا من ماندم و باز این بازی "چرا"ی شگفت انگیزم. 

           نیچه نوشت: "هر که چرای ِ زندگی را یافته، با هر چگونه ای خواهد ساخت."     
            
          شهریار نوشت:" آزده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی 
                                کی بود؟ کجارفت؟چرا بود و چرا نیست؟" 

کتاب هایی که سینما را جوانه میزنند.

بسم الله الرحمن الرحیم 

      زمان هایی که بیکاری و تلوزیون هم بهترین برنامه ها را گذاشته برای روزهای پر مشغله ات وشبکه های اجتماعی هم که یا شایعه دارند یا همه مطالبشان تکراری است و خلاصه مگس را ننشسته میپرانی، هوس میکنی کتابی بخوانی تا شاید خیالت تورا ببرد به همان جایی که ذهن همه هنرمندان را میبرد. 

      اینجا اگر یکیتان مثل من باشد اول میروید در کنار بقیه انتخاب هایتان ، یک کتابی را انتخاب میکنید که منتقدان جهان خودشان را تکه پاره کردند از بس هی نقدش کردند و میکنند و هی دوباره برمیگردند عقب تا نقدش کنند. این وسط فیلم نامه نویس ها و نمایش نامه نویس ها هم بیکار نمیمانند و در کنار منتقدان به کارگردانان میپیوندند تا یک اثر ادبی را تبدیل به یک اثر بصری-سمعی کنند.

اولین مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام دوستان!     

سلام

             تازه بعد از مدت ها وبلاگ نویسی رو شروع کردم. قبلا توی بلاگفا وبلاگ داشتم اما الان دیگه حس کردم باید یه اسباب کشی درست و حسابی بکنم. واین شد که تصمیم گرفتم پس از گشت و گذار بین همه سرویس دهنده های وبلاگ، بلاگ بیان رو انتخاب کردم.

             اما الان خوشحالم که پس از یکسال و اندی (که داشتم برای کنکور میخوندم) دوباره میتونم از هر چی که دوست دارم بنویسم و نظرات شما رو دربارش بدونم.

            امیدوارم من رو به جمعتون راه بدین. 

با سپاس- فابانو             


 

زندگی من به یک درخت عناب میماند. نه از آنهایی که سرشان را زده اند تا پهن شود سایه شان و بعد راحت میوه هایش را چید و توی سبد انداخت.
زندگی من به آن درخت عناب توی حیاطمان است که سرش را نزدند ولی هر روز بلندتر از دیروز میشود.
یکبار طوفان شن آمد و تنه اش شکست اما باز هم از همان جا جوانه زد و بزرگ شد.
زندگی من به همان درخت میماند که برای رسیدن به میوه هایش باید با پنجه پاهایم روی صندلی خودم را بالا بکشم که میوه های درشت ترش را دست یابم.
زندگی من به همین درخت عناب وسط حیاطمان میماند که بدجوری من را وادار به دوست داشتنش میکند.
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan